سونیا نوشته | بلاگ

سونیا نوشته

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب


در زندگی روزهایی هست که آدمی شاید بعدها تجربه شان کند، از آن تجربه هایی که همان یک بارش تا آخر عمر به یادت خواهد ماند، از آن تجربه هایی که هر موقع به یادشان بیوفتی کف دستت را روی زانویت میسابانی و لب هایت را به نامنظم ترین حالت ممکن در دنیا روی هم فشار میدهی ، از آن تجربه هایی که کم حرف ت نمیکند، لال ات می کند.
روزهایی که وقتی ساعت به سه چهار بعدازظهر اش میرسد دنیا برایت مثل بن بست میشود .
از آن روزهایی که آنقدر کلافه ای تا شوفاژ اتاق ات را هر هشت دقیقه یکبار باز کنی و ببندی ، لحظه ای گرمی و لحظه ای سرد ، از آن روزهایی که هر بیست دقیقه یکبار پرده ی اتاق ات را میزنی کنار و آنطرف پنجره دنبال چیزی میگردی که مطمئنی آنجا نیست
روزهایی که ساعت و عقربه هایش جلو برو نیستند که نیستند ، من این را به چشم دیده ام که عقربه های ساعت از حرکت می ایستند ، می ایستند و زل میزنند در چشمانت
روزهایی که منتظر اس ام اسی هستی که میدانی رسیدنش محال ممکن است ، اما میدانی آدمی همین است دیگر ، منتظر بودن را ترجیح میدهد به نا امیدی .. روزهایی که حاضری برای دعوت شدن به یک شام دونفره ی شبانه همه ی داروندار ات را بدهی به دست باد لامروت..
ازآن روزهایی که خودت هم خسته میشوی از دست خودت بس که گوشی لعنتی را بی دلیلانه آنلاک و لاک میکنی و بی فایده ترین نگاه دنیا را به ساعت اش می اندازی ... میدانی بعضی از روزها مثل مردن دوباره است ، آدمی به تنهایی نمیتواند از پس این روزها بربیاید ، این روزها را تکنفره تمام کردن چیزی است شبیه روزی که تو تاریخ را آماده کرده باشی اما سر جلسه ی امتحان بفهمی که امتحان آن روز ریاضی است ، ریاضی ...
تقویمم را نگاه میکنم ، امروز همان روزی است که یک سال صبر کرده تا دوباره به من برسد و تلافی همه ی نداشته ها و داشته های از دست رفته ام را بر سرم آوار کند ..
میدانی رفیق بعضی از روزها را تنهایی تمام کردن واقعا
سخت است... همین.
...
نویسنده : ایمان اصلاحی بازدید : 3 تاريخ : جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:25